الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

150

الغدير ( فارسي )

پيراهن حسين را كه از سر تا پاى آن خون آلود است به دو دست گرفته اى زادگان وحى و يادنامه ى خداى فرزانه ! و اى آنان كه مهرشان اميد من و مايهء بهبودىام از دردها است ! اندوه من بر شما جاودانه است و رنج آن سپرى نمىشود تا كى ؟ تا بميرم و سپس جان به استخوانهاى پوسيده‌ام بازگردد مگر دولت شما كه نويدش را داده‌اند و بر راه راست خواهد بود فرا رسد و سراسر گيتى را از نيكوئىها پر كند كيش ما هيچگونه ياور و پاسدارى ندارد جز آن پيشواى جوانمرد كه بيدادگرى را ريشه كن مىسازد همان قائم ( بر پاى خيزنده ) و مهدى ( راه يافته ) و جانشين نيكوى ، سرور پاكيزه و برجستهء ما و زادهء پاك نهادى برجسته در دل تاريكىهاى شب ، ماه دو هفته است ، در بخشندگى به موج درياهاى پر آشوب مىماند ، سپاهيانش از همه سو يارى مىشوند و او خود پاسدار بيرون و درون خانهء خداست اى فرزند عسكرى ! - پيشواى پاك - و اى جوان هادى نقى ( راهنماى برگزيده ) على پاكيزهء خوشبوى ! اى زادهء جواد ( بخشنده ) و اى نوادهء رضا ( خرسند به خواستهء خدا ) و اى نبيرهء كاظم ( فرو خورندهء خشم ) - سرچشمهء بزرگوارىها - ! و جانشين صادق - همان سرورى كه با هويدا ساختن دانشهايش دل سياه تاريكىها را روشن ساخت ! و جانشين سرور ما باقر ، جانشين زيور پرستندگان ( زين العابدين )